زود دیــــر می شـــود

چهارده دریا

زود دیــــر می شـــود

فاطمه ✿◕ ‿ ◕✿
چهارده دریا

زود دیــــر می شـــود

یادمان باشد ، زود دیر می شود

 

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت

 

با سرعت وارد بیمارستان شد

 

و به پرستار گفت :

 

خواهش می کنم به داد این بچه برسید.

 

بچه ماشین بهش زد و فرار کرد.

 

پرستار:

 

این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.

پیرمرد:

 

اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.

 

خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم…

پرستار:

 

با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.


اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت:

 

این قانون بیمارستانه.

 

باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.

صبح روز بعد...

 

همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید.

 

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







تاريخ : دو شنبه 3 خرداد 1395 | 10:2 | نویسنده : فاطمه ✿◕ ‿ ◕✿ |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.